بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

340

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

حركتها مىكرد و بدينها فى الجمله تسكين مىيافت و بسيار سست بود و هيچ اشتها نداشت و زياده لاغر مىشد حضرت او را نوبت كيتى « 1 » دادند صحت يافت و آنجا كه سبب خوردنى نامناسب باشد از حريفات به خوردن مصلحات كيفيت آن و بقى دفع كردن اصلاح بايد و اين را دوامى نباشد و بتكرار سبب سبب مكرر شود و همچنين آنچه از غلبه و ثقل طعام و از اب سرد پديد آيد همين حال دارد و رفع اين بقى كامل شود و بارسال ضد برد چندين كرت نوجوان را ديدم كه از خوردن هريره معده درد گرفت و به خوردن چربيها و شيرينيهاى معتدل و شير تازه و ميوه‌هاى شيرين صحت يافتند و چند ديگر را ديدم كه از غلبه خوردن آلو بآلو درد معده سخت پيدا كردند و مدتها در ان بماندند بواسطه تغير مزاج معده و حدوث خلطى مولم از انها و قريب باعراض وجع سوداوى ظاهر مىشد آخر مداومت دواء المشك و حافظ الصحة كردند صحت يافتند و آنجا كه سبب ذكاى حس معده باشد از عدم علامت سوء المزاجات و غيرها از مذكورات و متاثر شدن او از اندك كيفيتى بدان شاهد باشد مداومت مخدرات مقوى معده چون حافظ الصحة و مزيد العمر و اشباه آن نافع بود و هيچ چيزى كه طعام بسيار غالب داشته باشد نبايد دادن و آنجا كه سبب برآمدن فضلات اخلاط منوى يا خلطى و يا طمثى يا غير آن باشد باصلاح مزاج آن اعضاى مجاور و مشارك و تنقيه آن فضلها صحت حاصل شود و آنجا كه سبب باد غليظ بود از معده و غلبهء آروغ و درد بعد طعام و سبكى معده و قراقر و حركت باد در معده و شكم و عدم علامت خلطى مولم در معده بدان گواهى دهد از طعامهاى نفاخ و پر خوردن و بىترتيب و هر ساعت خوردن حذر بايد كردن و غذاها و دواهاى بادشكن استعمال بايد نمودن و بعد طعام مناسب و دواى لائق حركت معتدل كردن و معجونى كمونى درينباب بسى نفع دهد و تكميد چيزهاى شكننده به او فائده بخشد ببايد ديدن تا سبب تولد ريح چيست اگر تصور هضم بود علاج هاضمه بايد كردن بدستورش و اگر خلطى باشد تنقيه آن نمودن و اگر بدنى غذائى بود تغير كردن و آنجا كه به غير الاتصال ريحى بين الطبيعين معده واقع باشد و غلبهء تمدد و خفت محل و ضعف بعض قوتهاى معده و كمى آروغ و بودن ميل آن و صعوبت برآمدن آن و عدم علامات ديگر اسباب بدان گواهى دهد و بر دفع سبب آن و تحليل آن بكمادات بادشكن و استعمال اغذيه و اشربه شكننده رياح بايد كوشيدن و يمكن كه برآمدگى محل چيزى

--> ( 1 ) كيتى به هندى خبث الحديد است ( تحفه حكيم مومن ) .